توهم یك مرد (طنز)

آرشیو

پیوندهای روزانه

پربازدید ترین مطالب سایت

  • ترول های خوشمزه
  • آیا تاکنون به فاک رفته اید!
  • نوشته ی طنز درباره ی تفاوت توالت ایرانی با فرنگی
  • ﻣﺎﺭﮐﻮﭘﻠﻮ
  • تفاوت دختر و پسرا در مدرسه
  • عکس نوشته ها و مطالب طنز و خنده دار اگه نامزد داشتم
  • پـــَـــــــ نـــــَــــ پـــــــَــــ 16
  • اگـه میتـونـی بـگو ! (تـکرار جـملات سخـت)
  • آیا میدانید؟ شوخی
  • طنز دقت کردین
توهم یك مرد (طنز)
بزرگترین وبلاگ جوک و مطالب خنده دار



مَردی , شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال اطرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.

وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.

با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!




خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.
تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.

تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.

از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در روباز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.

دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفرخیس اومدن تو، یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار ماشین ما شده بود.

مشاهده پست مشابه : نارگل چت | چت روم نازگل چت چت,نارگل چت لاینwww.nargolchat.ir

نویسنده:

تاریخ: يکشنبه 7 تير 1394 ساعت: 10:21

تعداد بازديد : 97

به این پست رای دهید:

  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

بخش نظرات این مطلب


ليست صفحات

تعداد صفحات : 43

آمار

آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب : 437
کل نظرات : 0
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین : 12
تعداد اعضا : 0
آمار بازدید آمار بازدید
بازدید امروز : 152
بازدید دیروز : 56
ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0
بازدید هفته : 678
بازدید ماه : 443
بازدید سال : 5490
بازدید کلی : 58255
اطلاعات شما اطلاعات شما
آی پی : 18.191.139.131
مرورگر : Unknown AppleWebKit
سیستم عامل : Search Bot
امروز : جمعه 15 فروردین 1404

درباره ما

ورود کاربران

نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟

آخرین نظرات کاربران

امکانات جانبی